همه علما ودانشمندان وفقیهان دربار حکومت عباسی حاضر بودند،حاکم عباسی واثق در صدر مجلس نشسته بود که یحیی بن اکثم  دانشمند بزرگ حکومت عباسی سوال کرد؟چه کسی سر حضرت آدم را در اولین حجی که بجا آورد تراشید؟
همه دانشمندان و فقیهان و عالمان حاضر، ساکت ماندند درحالی که عاجز مانده بودند از جواب دادن به یکدیگر نگاه می کردند. واثق رو کرد به حاضران و گفت من می دانم جواب این سوال را چه کسی می تواند بدهد،به خادمانش گفت :بروید نزد ابوالحسن حضرت هادی (علیه السلام) و بگویید تشریف بیاورد نزد ما.
خادمان رفتند و به حضرت عرض کردند و حضرت به نزد واثق عباسی تشریف آوردند. واثق رو کرد به یحیی بن اکثم و گفت: هرسوالی دارید از ابوالحسن بپرسید.

یحیی بن اکثم  سوالش را از حضرت پرسید ،همه حاضران منتظر بودند حضرت هادی نتواند جواب بدهد و خوشحال بشوند. حضرت فرمودند:پدرم از پدرش وایشان هم از جدشان وایشان هم از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)که ایشان فرمودند:برای تراشیدن سر آدم ،خداوند حضرت جبرئیل را مامور کردند یاقوتی از بهشت بیاورد و به سر حضرت آدم مالید و موهای سرش ریخت.
وقتی کلام حضرت به اینجا رسد حاضران سربه پایین انداختند و شرمنده شدند از علم ودانایی امام هادی علیه السلام.1
کلامی از حضرت امام هادی (علیه السلام):
به یاد آن روزی باش که بدنت  در برابر خانواده و خاندانت افتاده، نه طبیبی  هست تو را باز دارد (یعنی نگذارد بمیری ) و نه دوستی که به تو سود برساند.2



1:منتهی الامال تک جلدی ص982 به نقل از کتاب درالمنثور
2:اذکر مصرعک بین یدی اهلک،ولا طبیب یمنعک ولا حبیب ینفعک بحارالانوارجلد78 ص370





داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 آذر 1395 توسط masuod